تبليغاتX
سكوت كن
سكوت كن
به وبلاگ سكوت كن خوش آمدید
مدیریت وبلاگ را با ارایه نظرات و پیشنهادات خود در جهت هر چه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی نمایید.
با آرزوی لحظاتی خوش و سرشار از شادمانی برای شما دوست عزیز .
» سلاااااااااااااااام
دوشنبه 1385/09/06 - 9:20 - نویسنده : یه دختر تنها
سلام بچه ها . آخرین خبر اینکه من ۱ ماهه عقد کردم . با پسر خالم . همین .

لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
دوشنبه 1385/06/27 - 9:10 - نویسنده : یه دختر تنها

هنوز حرفاي ناگفته دارم گوش كن

توهم اين زهر تلخ نفرت و گوش كن

آره تو راست ميگي عشق بچه بازي نيست

همون بهتر بري مارم فراموش كن

تو آبروي عاشقي رو پاك بردي

دارم جدي ميگم براي من مردي

چقدر ساده بودم كه باورت كردم

عزيزم بودي و خونمو مي خوردي

تو كه بريدي و دوختي و بهونه ساختي

اما بدون كه تو عاشقي باختي

عشق و چه ارزون و مفت فروختي باختي باختي

ياد ميگيرم از تو اينو كه برم به يك بهانه

اسم اين كارو بذارم راه حل عاشقانه

تويه اوج اشك عشقي ياد ميگيرم كه بخندم

هركسي دو باخت مهم نيست مهم اينه من برندم

از تو آينه ساخته بودم به چه سادگي گذشتي

تويه كارت مونده بودم اما ثابت كردي پستي

من به غصه را نميدم به تو هم بها نميدم

تو فقط يه نقطه بودي من تو رو صدا ميديدم



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
چهارشنبه 1385/06/22 - 1:54 - نویسنده : یه دختر تنها

نام کوچک تو را از خاطر بردم

قسمت اين بود ...

فرصت برای عاشقانه شدن کم نيست !



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» فقط اينو بخون
چهارشنبه 1385/06/22 - 1:53 - نویسنده : یه دختر تنها

حقته بی قراری شيون و گريه زاری

تو همونی که می گفتی هيچی دوسم نداری

فرقی اگه نداره بود و نبودن من

پس چرا غرق اشکی موقع رفتن من

قيد منو ديگه بزن که دارم از اين جا ميرم

تنها ميدم دل به سفر دست تورم نمی گيرم

فرقی اگه نمی کنه گريه و زاری چی چيه

بر نمی گردم تا نگی اون که توو قلبته کيه ؟

 

خواستم بگم کیه اما نخواستی بشنوی .

تو توو قلبم بودی ، خودت نخواستی بمونی . منم ميرم تا نگي آويزونم شده ، يه چيز ديگه ، ديگه هيچ كس تو قلب من نيست ،‌ هيچ كس ، و نسبت به تو هم ديگه هيچ احساسي ندارم . خيالت تخت . 



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
شنبه 1385/06/18 - 3:10 - نویسنده : یه دختر تنها

چراوقتي که آدم تنها ميشه

غم وغصه اش قديه دنياميشه

ميره يک گوشه ي پنهون ميشينه

اونجارو مثل يه زندون ميبينه

غم تنهايي اسيرت ميکنه

تابخواي بجنبي پيرت ميکنه

وقتي که تنها ميشم اشک توچشم پرميزنه

غم مياد يواش يواش خونه ي دل درميزنه

ياد اون شبها مي افتم زيرمهتاب بهار

توي جنگل لبه چشمه مي نشستيم من ويار

غم تنهايي اسيرت ميکنه

تابخواي بجنبي پيرت ميکنه

ميگن اون دنياديگه مثل قديما نميشه

دل اون آدما زشته ديگه زيبا نميشه

اون بالا باد داره زاغ ابرا رو چوب ميزنه

اشک اين ابرا زياده ولي دريا نميشه

غم تنهايي اسيرت ميکنه

تابخواي بجنبي پيرت ميکنه



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» به من نگاه کن
شنبه 1385/06/18 - 3:5 - نویسنده : یه دختر تنها

به من نگاه کن واسه ی يه لحظه

نگات به صد تا آسمون می ارزه

من از خدامه بکشم نازتو

تا بشنوم يه لحظه آوازتو

من از خدامه پيش تو بيمونم

جواب حرفاتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم ديوونت

سر بزارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم

من که بجز تو کسی رو ندارم

من از خدامه که نباشه دوری

فقط دلم می خواد بگی چه جوری

من از خدامه که يه روز دعامون

بره تو آسمون پيش خدامون

به عشق اينکه بعد اون همه درد

خدا يه بار نگاهی هم به ما کرد



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» خدایااااااااااااااااااااا
جمعه 1385/06/17 - 3:40 - نویسنده : یه دختر تنها

خدايا خدايا

خدايا تويه دنياي بزرگي

پوسيد اين دل

مي خواستيم مي خواستيم

مي خواستيم مثل اين روز و نبينيم

كه ديد اين دل

ناز اين بلاي اون حسرت دل عذاب عالم

هرچي بايد همه تك تك بكشن

ما كشيد اين دل

زندگي ميگن براي زنده هاست اما خدايا

بس كه ما دنبال زندگي دويديم

بريد اين دل

واي بر ما واي بر ما

خبر از لحظه ي پرواز نداشتيم

تا مي خواستيم لب معشوق و ببوسيم

پريد اين دل

زندگي قصه ي تلخي ست كه از آغازم

بس كه آزورده شدم چشم به پايان دارم

چشمي بهم زديم و دنيا گذشت

دنبال هم امروز و فردا گذشت

دل ميگه باز فردا رو از نو بساز

اي دل غافل ديگه از ما گذشت

زندگي ميگن براي زنده هاست اما خدايا

بس كه ما دنبال زندگي دويديم

بريد اين دل



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» واست میمیرم
جمعه 1385/06/17 - 3:37 - نویسنده : یه دختر تنها

بي هر شب غم تو به خلوت خودم ميبردم

خبري از تو نبود و لحظه ها رو ميشمردم

وقتي شب سحر ميشد به بيقراري

خودم و به دست گريه ميسپردم

گله و شكايتي از تو به لب نمياورد

تو به ياد من نبودي اما من واست ميمردم

من تو رو از تو مي خواستم كه به عشقت

در دنيا رو به روي خود ببندم

تو منو مپل يه بازيچه مي خواستي

كه واست گريه كنم واست بخندم

اما من واست ميمردم

يه شبي بيتو تو دفترچه ي قلبم

اونجا كه آخره عشق و سرگذشته

زير اسم خودمون واست نوشتم

راست ميگي كه اون گذشته ها گذشته

تو منو با دريا دريا اشك چشمام نمي خواستي

آخه تو بيشتر از اون گريه ي من گريه مي خواستي

تو منو مثل يه بازيچه مي خواستي

اما من واست ميمردم



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» یادته اینو برام میخوندی ؟ چی شد پس ؟
پنجشنبه 1385/06/16 - 3:1 - نویسنده : یه دختر تنها

چشمامو رو هم ميزارم و

تو رو به يادم ميارم و

کم ميارم و آخه تو رو تو رو به يادم ميارم و

دنيا ديگه مثل تو نداره نه داره نه ميتونه بياره

دلا همه بي قرار عشقن اما عشقه که واسه تو بی قراره

هيشکي مثل تو نمي تونه نمي تونه قلبمو بخونه

بگو بگو کدوم خيابونه که منو به تو مي تونه برسونه

نه نداره دنيا مثل تو



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
پنجشنبه 1385/06/16 - 3:0 - نویسنده : یه دختر تنها

دوباره دل هواي با تو بودن کرده

نگو اين دل دوريه عشق تو باور کرده

دل من خسته از اين دست به دعاها بردن

همه ي آرزوهام با رفتن تو مردن

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه

واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا ميدم

آخه تو رنگ چشام هيبت دنيا رو ديدم

توي هفتا آسمون تو تک ستاره ي مني

به خدا ناز دو چشماتو به دنيا نمي دم

حالا من يه آرزو دارم تو سينه

که دوباره چشم من تو را ببينه



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
پنجشنبه 1385/06/16 - 2:59 - نویسنده : یه دختر تنها

من تمنا کردم که تو با من باشی

تو به من گفتی هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه ی اين هرگز کشت .

 

اگر از خانه ی عشقم نروی

و بمانی با من

همه گلهای دلم را

به تو خواهم بخشيد

عطر نرگس ها را

به تو خواهم پاشيد...



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» برگرد
پنجشنبه 1385/06/16 - 2:57 - نویسنده : یه دختر تنها

وقتی رفتی باز هوا بد شد روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد گريه ی ابرا بدتر شد

گلا پشمردن وای گلا مردن شاخه هاشون زير پا خم شد

ابرا باريدن دلا پوسيدن قفس قناری تنگ تر شد

وقتی رفتی باز هوا بد شد روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد گريه ی ابرا بدتر شد

اين دلم مرده دستمو خونده صبح تا شب بهونه آورده

بی خبر مونده از همه رونده قاصدک خبر نياورده

وقتی رفتی باز هوا بد شد روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد گريه ی ابرا بدتر شد

ديگه برگرد يار ديگه بس کن يار دل من از غصه داغون شد

بی تو من خستم درهارو بستم همه جا واسم يه زندون شد

وقتی رفتی باز هوا بد شد روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد گريه ی ابرا بدتر شد



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
پنجشنبه 1385/06/16 - 2:50 - نویسنده : یه دختر تنها

دلم نوشت امون بده

اگرچه زشت امون بده

بزار بيام جهنمم ميشه بهشت امون بده

امون بده فقط يه بار اين لحظه رم دووم بيار

گناه نميشه مهلتی به من بدی بزرگوار

بزرگوار امون بده فقط يه بار امون بده

امون بده امون بده بالی تا آسمون بده

منو بالا رو اوج بی دورغ نشون بده

نگو تو کوو خونه کوو گل برای پونه کوو

نگو سوختيم منو تو اون که می سووزونه کو

نگو بسه به يه آه فرصت ما و نگاه

برای يکی شدن دستا تو بده به من



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» نرو
پنجشنبه 1385/06/16 - 2:49 - نویسنده : یه دختر تنها

نرو نرو تو هم نمي توني مثل من دووم بياری نرو

تو هم مثل من توو غصه کم مياری نرو آه نرو

نرو تو هم مي پوسی می ميری بی من نرو

تو هم طاعون غم می گيری ای من نرو آه نرو نرو

نرو تو که می دونی من بی تو تو بی من يعنی حسرت

تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت

تو که می دونی کم می شم تو که می دونی کم می شی

تو که می دونی هم آغوش غم می شی نرو آه نرو



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» اینبار ...
یکشنبه 1385/06/12 - 11:2 - نویسنده : یه دختر تنها

اينبار ميخوام از خودم بگم . حرف دلو گفتن خيلي سخته . جمله بنديه خوب ميخواد ، ولي من ادبياتم زياد خوب نيست .

نمي دونم چجوري بايد حرفم رو شروع كنم . دلم داره ميتركه . خيلي وقته ننوشتم . هر وقت خيلي احساس دل تنگي ميكنم ، مينويسم . حرف دلمو مينوسيم .

اما الان ... نمي دونم . نميدونم چي مي خوام بگم . فقط مي خوام حرف بزنم . از اون حرف بزنم ، از اوني كه اميد زندگي كردن رو ازم گرفت ، ولي با اين حال براي اومدنش روز شماري ميكنم. گاهي اوقات تو خلوت خودم براش نامه مينويسم ، نامه هايي كه هيچ وقت پست نشد . از اوضاع و احوالم ميگم براش ، براش تعريف ميكنم كه روزم رو چطور گذروندم ، چقدر از وقتم رو با اون بودم . به اميد اينكه يه روز مياد و اين نامه ها رو بهش ميدم تا بخونه . دوست دارم بياد ولي كم كم دارم نااميد ميشم . فقط دو هفته ي ديگه مونده ، اما نمي دونم چرا ساعت ها كند شدن ، حركت نميكنن . انگار همه چيز دست به دست هم دادن كه منو داغون كنن . الان كه دارم مي نويسم 25 روز از رفتنش ميگذره و فقط 15 يا 16 روز به برگشتش مونده . البته اگه برگرده! 25 روز بي خبري . 1 روزشم داغونم ميكرد ، ديگه فكر كن چطور 25 روز تحمل كردم . بخدا ديگه نمي تونم . تحملم تموم شده .

چند بار سعي كردم فراموشش كنم ، چون از برگشتنش نااميد شده بودم ، اما نتونستم ، هر بار كه بيشتر سعي ميكردم ، وابستگيم بهش بيشتر ميشد . نميتونم بهش فكر نكنم . دست به هرچي ميزنم ، هر ترانه اي رو كه گوش ميدم منو ياد اون ميندازه . چطور ميشه همچين كسي رو از ياد برد . مامان ميگه بهش فكر نكن ،‌ كسي كه يه بار بره ديگه بر نمي گرده ،‌ آبجي هم فقط بهم ميگه چقدر خري كه موندي منتظرش ، يكي از دوستام ميگه تنها راه اينه كه فراموشش كني ، تازه يه دوست ديگم باهام شرط بسته كه اگه اون برگشت (ببخشيد ها ، جسارته ، رو به ديوار ) يه تف بندازم تو صورتش ، يعني اينقدر مطمئنه . منم اين وسط موندم ، نه ميتونم فراموشش كنم ، نه اميدي به بازگشتش . حالا خدايش شدم عينه نسرين . نه راه پس دارم نه راه پيش . تا حالا هركي بهم ميگفت مثل نسريني بهم بر ميخورد ، ولي حالا كه ميبينم زندگيه منم مثل اونه ، دوسش دارم . دوست دارم ببينم عاقبت كار اون به كجا ميرسه ، شايد منم مثل اون باشم . اخلاقم كه مثلشه ، خودم ميدونم .

با اينكه ميدونم ديگه برام ميل نمي فرسته ولي روزي 3 ، 4 بار ميل هامو چك ميكنم . يه روز بعد از چك كردن ميلم تويه كافي نت بودم وقتي كه ديدم چيزي نيومده برام ، نتونستم خودمو كنترل كنم ،‌ گريم گرفت . اتفاقا اون روز همراه داشتم . دختر خالم همرام بود . كنجكاو شده بود كه بفهمه من چمه ، نمي تونستم چيزي بهش بگم . وقتي گريم ميگيره نمي تونم حرف بزنم . خلاصه اون روز تويه كافي نت تابلو شدم . كابين هايه روبه رويي بد جور نيگام مي كردن ، به همين خاطر زود از كافي نت زدم بيرون .

بيچاره مامانم ، خيلي دلم ميسوزه براش . اينروزا خيلي بد اخلاق شدم ، وقتي باهام حرف ميزنه مثل سگ ميپرم بهش . اعصابم قاتي پاتيه . يه روز كه خيلي اخلاقم سگي شده بود بهم گفت تو رو نبايد تو خونه نگه داريم ، تو رو بايد ببنديم تو حياط . بهم ميگه سگايه وحشي هم از تو آروم ترن . چيكار كنم ديگه . اعصاب كه آروم نباشه با يه تلنگر همه چيز بهم ميريزه .

ازتون كمك ميخوام . يه راهي جلو پام بزارين . بخدا موندم چيكار كنم . نياز به راهنمايي دارم . راهنمام هميشه اون بوده ، ولي اين بار مشكل ساز اونه و راهنما شما .

اميدوارم كه حداقل شما بتونين بهم كمك كنيد .

ممنونتون ميشم .

قربان شما ( يه دختر تنها )

شب چو بوسيدم لب گلگون او

گشت لرزان ، قامت موزون او

زير گيسو كرد پنهان روي خويش

ماه را پوشيد با گيسوي خويش

گفتمش : اي روي تو صبح اميد

در دل شب ، بوسه ي ما را كه ديد ؟

قصه پردازي، در اين صحرا نبود

چشم غمازي، به سوي ما نبود

غنچه ي خاموش او چون گل شكفت

بر من از حيرت نگاهي كرد و گفت:

با خبر از راز ما گرديد شب

بوسه اي داديم و آن را ديد شب

بوسه را شب ديد و با مهتاب گفت

ماه خنديد و به موج آب گفت

موج دريا، جانب پارو شتافت

راز ما گفت و به ديگر سو شتافت

قصه را، پارو به قايق باز گفت

داستان دلكشي زان راز گفت

گفت قايق هم به قايق بان خويش

آنچه را بشنيد از ياران خويش

مانده بود اين راز اگر در پيش او

دل نبود آشفته از تشويش او

ليك درد اينجاست كآن ناپخته مرد

با زني آن راز را ابراز كرد

گفت با زن آن مرد غافل، راز را

آن تهي تبل بلند آواز را

لاجرم،‌فردا از آن راز نهفت

قصه گويان، قصه ها خواهند گفت

زن به غمازي دهان وا ميكند

راز را چون روز، افشا ميكند



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» من
یکشنبه 1385/06/12 - 10:50 - نویسنده : یه دختر تنها

من ... ؟ من که از غرور سر به آسمان می ساییدم .

من ... ؟ من که هرگز لطافت زندگی را نچشیدم .

من ... ؟ من که خود را به اسارت عشق در آوردم .

آری ، بس که سکوت بر آسمان دلم فریاد کشید ،

بس که شعله ی عشق در وجودم زبانه کشید ،

بس که دانه های اشکم ، از دریای چشمانم تن بی رحم خاک را نمناک نمود .

عاقبت صدای ناله های آسمان هراس زیستن را در وجودم به شور پرواز تبدیل نمود .



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» نظر بدید
پنجشنبه 1385/06/09 - 9:40 - نویسنده : یه دختر تنها
سلام به همه ی اونایی که مثل خودم درد وغصه دارن اما هیچ کس درکشون نمیکنه .

دوست داشتم براتون مطلب هایه جدید بنویسم اما کافی نتم .

تا هفته ی آینده حتما بازم مینویسم .

شما که همتون چت میکنید . می خوام نظرتون رو در مورد آشنایی هایه چتی یا ابراز علاقه از طریق چت یا یه جورایی میشه گفت عشق چتی بگید . منتظر نظراتتون می مونم .

مراقب خودتون باشید .



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
پنجشنبه 1385/05/26 - 2:36 - نویسنده : یه دختر تنها
سلام . چطورید؟

اگه خواستید نظر بدید بگید قالبم خوبه ؟ تازه عوضش کردم . اگه خوب نیست بگید هاااااا . عوضش میکنم .

تا نظر ندادید پاتونو بیرون نذارید ، وگرنه با من طرفید .

خيلي دوستون دارم . خوش باشيد . روز و شب تون بخير باشه . مراقب خودتون باشيد . ياعلي و خدانگهدار .



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» دلم تنگ است
چهارشنبه 1385/05/25 - 1:47 - نویسنده : یه دختر تنها

دلم تنگ است..دلم تنگ نگاهی است از جنس دريا..لبخندی به گرمی خورشيد و دلی به وسعت آسمان..چه زيبا بود اولين نگاه و چه تلخ بود لحظه وداع..و من هيچگاه باور ندارم دوری نگاه تو را..هميشه با منی در هر لحظه و در هر نگاه...و همين برای يک عمر خوشبختی کافيست...



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» سلام به همگی
سه شنبه 1385/05/24 - 2:8 - نویسنده : یه دختر تنها
سلااااااااااااااااااااااااام . حالتون چطوره ؟

خیلی خیلی ممنوم که منو قابل دونستین و برام نظر دادین .

آقای علیرضا خان . در مقابل اون حرفتون باید بگم این که گفته شده یکی از ۲ خط باید شکسته بشه . درسته .

کاملا منطقیه . همیشه یه نفر باید گذشت کنه . منظور از شکستن گذشته . البته از نظر من .

نمی دونم نویسنده ی این مطلب منظورش از شکستن چی بوده .

ولی قطعا همین باید باشه .

و به نظر من اونی که عاشقه حاظر هرگونه تحقیری رو بپذیره . اینجوری شاید بتونه مقداری از عشقش رو ثابت کنه . اونی که عاشقه حاظره هر کاری بکنه تا به معشوقش برسه . حتی حاظره بشکنه .

 



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
شنبه 1385/05/21 - 3:0 - نویسنده : یه دختر تنها

منتظرم

انتظار آمدنت ، انتظار آخر من است ....

بعد از ماه ها انتظار ، دوباره تو را خواهم دید و حال و هوای پر از غم دلم دگرگون خواهد شد....

آن لحظه بیشتر احساس میکنم که یک عاشقم و احساس میکنم

که تو یک سر پناه برای من می باشی...

منتظرم که بیایی و دستان سرد مرا بگیری و آرزوهای رنگینت را برای من بگویی ...

بگویی که دلت میخواهد با من پرواز کنی و با هم و در کنار هم بر روی ابرها بنشینیم

و زمان تاریکی شب ستاره ها را از آسمان بچینیم و به هم هدیه کنیم....

من هم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم و بگویم که دوستت دارم عزیزم....

منتظرم که بیایی و با خود عشق و محبت به عنوان یک هدیه برای قلب بی طاقت من بیاوری ....

دلم برای آن لحظه که با آن چشمهای زیبایت به من خیره می شوی تنگ شده است...

فصل بهار زندگی ام بار دیگر نزدیک است ، فصلی که دل خزانم بار دیگر بهاری می شود .....

زمان آمدنت و دیدار با تو میخواهم بار دیگر در میان همه عاشقان فریاد بزنم و

بگویم هنوز هم مجنون تو هستم عزیزم....

مجنونی که ماه ها به انتظار تو نشسته است و اینک نیز انتظارش به پایان رسیده است...

منتظرم که بیایی و رویاهای عاشقانه ام را زنده کنی عزیزم......

 

يه خورده زيادي عشقولانه و كتابي گفته شده

ولي قشنگه نه ؟

ميدونم الان ميگيد نه . ولي به خاطر اينكه نويسندش ناراحت نشه بگيم خوب بود . گناه داره طفلي



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» خطاب به يه غريبه
جمعه 1385/05/13 - 13:30 - نویسنده : یه دختر تنها
سلام به همه ي عزيزان

خطاب به (يه غريبه) يكي از خوانندگان عزيز .

ازتون ميخوام كه خودتون رو برام معرفي كنيد .

جملات قشنگ و معني داري ميگيد . خيلي دوست دارم بشناسمتون .

حتما بايد براي نوشتن اين جملات دليل داشته باشيد . دوست دارم بدونم دليلتون چيه .

ممنون ميشم آقاي محترم .

از اين دو خط موازي ، كدوم بايد بشكنه ؟ كسي كه هميشه شكسته و شكستنش بي تاثير بوده ؟

  لطفا جواب اين حرف منو بديد . ممنون ميشم .



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
دوشنبه 1385/03/22 - 10:21 - نویسنده : یه دختر تنها

سكوتم از رضايت نيست

دلم اهل شكايت نيست

هزار شاكي خودش داره

خودش گيره گرفتاره

همون بهتر كه ساكت باشه اين دل

جدا از اين ضوابت باشه اين دل

از اين بدتر نشه رسواتر نشه رسوايي ما

كه تنها تر نشه تنهاييه ما

كسي جرمي نكرده گر بما

اين روزها عشقي نمي ورزه

بهايي داشت اين دل پيشترها

كه در اين روزها نمي ارزه

كه كار ما گذشته از شكايت

هنوزم پاي بنديم در رفاقت

سكوتم از رضايت نيست



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
دوشنبه 1385/03/22 - 10:2 - نویسنده : یه دختر تنها

نمي خواهم....

نمي خواهم به جز من دوست دار ديگري باشي

نمي خواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي

نمي خواهم صفاي خنده ات را ديگري بيند

نمي خواهم كسي نامش،بر لبهاي تو بنشيند

نمي خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستي

نمي خواهم كسي يارت شود در راه اين هستي



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» من می خوام
دوشنبه 1385/03/22 - 10:1 - نویسنده : یه دختر تنها

من مي خوام قفل سكوت رو بشكنم

صدام و تا اوج ابرا ببرم

مي خوام از باغ دلم شاخه گلي

واسه آدماي عاشق ببرم

من مي خوام تو دفتر نقاشيام

عكس ماهي رو تو دريا بكشم

واسه مرغ عشق تنهايه دلم

قفسي قد يه دنيا بكشم

من مي خوام بي رنگ بي رنگ بمونم

از فراسوي دل تنگ بخونم

مي خوام از عشق كبوتر و كلاغ

از مثال شيشه و سنگ بخونم



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» منم تا یه مدتی نیستم . میرم شاید دلت برام تنگ شد .
دوشنبه 1385/03/08 - 0:41 - نویسنده : یه دختر تنها

عزیزان این بار اومدم بگم که تا اطلاع ثانوی این وبلاگ بدون تغیر می مونه . و هیچ مطلب جدیدی بهش اضافه نمیشه . ممنونم که تا حالا با من بودید . و با نظرات قشنگتون بهم کمک کردین . منو تنها نزاشتین .

بازم ممنون . یه دنیا ممنون . قربون همتون برم . امیدوارم در تمام مراحل زندگی . شاد   موفق و سر بلند باشید . مراقب خودتون باشید .

به امید دیدار 



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» اصرار
سه شنبه 1385/03/02 - 21:2 - نویسنده : یه دختر تنها

نمي دونم چي شدش        پاي خودنويس چشمام          روي كاغذ نگاهت

يهو لرزيدش و لغزيد و نوشتم         دوست دارم       عزيزم        دوست دارم

بخدا دست خودم نيست دوست دارم          چي ميشه يه بار تو شهر قلب تو پا بذارم

آخه ظالم چي كار كنم دوست دارم        دوست دارم

نمي دونم چي شدش         كه جسارت كردم اينبار         دل به دريا زدم اينبار

توي آخرين ترانم       قلبم ازعشق نترسيد و نوشتم دوست دارم      عزيزم      دوست دارم

به خدا دست خودم نيست دوست دارم        چي ميشه يه بار تو شهر قلب تو پا بذارم

آخه ظالم چي كار كنم دوست دارم      دوست دارم

توي آخرين ترانم         خط به خط از تو ميگم       دوست دارم

به خدا دست خودم نيست       همش از كاره دله

مي دونم خيلي جسارت كردم اما       تو بدون كه گناهش پاي من نيست     همش از كاره دله

نمي دونم چي شدش        پاي خودنويس چشمام        روي كاغذ نگاهت

يهو لرزيدش و لغزيد و نوشتم         دوست دارم       عزيزم      دوست دارم

بخدا دست خودم نيست دوست دارم             چي ميشه يه بار تو شهر قلب تو پا بذارم

آخه ظالم چي كار كنم دوست دارم          دوست دارم

 

ما هرگز نمي توانيم عاشق كسي باشيم كه هرگز با او نخنديده ايم .

( Agnes Repplier )

 



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» نويسنده : بهار
سه شنبه 1385/03/02 - 10:44 - نویسنده : یه دختر تنها
و باز هم آوازهايي كه ناخونده تو گلو مرد...و سكوتي كه هيچ كس فريادش را نشنيد و تو كه اينقدر دور شدي و من كه باز هم مي نويسم.... و بغضي كه موندگار شد و پاييزي كه با مرگ بهار جاوداني يافت

و من از زندان زندگي آموختم انچه را كه بايد مي دانستم... شكستم و ماندم.... شكستي و رفتي....

و آنچه باقيست خاطره هايي مرده بيش نيستند....و نقشه اي از يك زندگي كه نقش ما هيچوقت بر روي آن نقاشي نشد...

اسطوره ي مغرور قصه هاي فراموش شده ديگه نه

تو قصه گوي دروغهاي زندگي خويشي... باز هم قصه بگو اما نه براي من... براي كودكاني كه آوازه ي اولين تو را مي شنوند و با كلام تو خواهند خوابيد....

حالا تو + دروغهاي تو + خاطرهاي تو = خودت كه هنوز بچه اي

 



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» به من چرا تهمت زدی؟
دوشنبه 1385/03/01 - 9:42 - نویسنده : یه دختر تنها

اون روزا كه تنها بوديم          گم شده ي دريا بوديم

قايق تو شكسته بود          تنت نحيف و خسته بود

فانوس دريايت شدم           عشق اهورايت شدم

گذشتم از هر هوسي         تا تو به مقصد برسي

اما به جاش تو بد شدي      از منو عشقم رد شدي

به من يه پشيت پا زدي                تهمت ناروا زدي

اون روزا كه تو جنگلا            ترسيده بودي بي صدا

بين درختاي بزرگ                   ميون گله گله گرگ

گذشتم از جون خودم         تعمه ي دشمنات شدم

با تيكه پاره هاي من           روزاي تو ساخته شدن

اما به جاش تو بد شدي       از منو عشقم رد شدي

به من يه پشيت پا زدي              تهمت ناروا زدي



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
»
جمعه 1385/02/29 - 19:31 - نویسنده : یه دختر تنها

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

عشق آن است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که چرا خیس نشد .



لینك مستقیم مطلب
تماس با ما
» كپی رایت
Home - Contact Us - Creative Design Center - top -

Powered by BLOGFA.COM
Copyright ©2005 - 2006 , template4u4me.mihanblog.com